کرمانشاه
آخرین اخبار و رویدادهای استان
موضوع: داستان-کوتاه (حذف فیلتر)
عمومیخجالت می کشم می گم ننه گفت : نان که خوردی نباید نمکدان بشکنی دعای او سفره کورت می کنه!! ابروش می رود بالا کنارم می نشیند ،دستش به وضو است، می گه : -اسمت چی بود جوان ؟خجالت می کشم لبم می زنم :- یتیم مانده ....
عمومیسالارخان با چشمهای خون گرفته وچهره ی غضبناک ، چادر برزنتی وانت نیسان را عقب می کشد، وسط، گوسفندهایی که از ترس و سوز سرما همدیگر را لگد می کنن .....................
عمومیغول مباشر که از دور نمایان شد، انگار زلزله ای همه را می تکاند . با آن لبهای خشک و قیافه های گرد گرفته و صورتهای سوخته،تقریبأ یک شکل شده بودند. پیرو جوان نداشت.زانوها،شانه ها و کمر همه می لرزید ......